قسم به عشق که دست از تو بر نمی دارم

شراب لعل لبت را به جان خریدارم

دمی نشد که نسوزم ز داغ هجرانت

بیا خموش کن این سینه شرر بارم

بریز باده و با یک اشاره شادم کن

که از فراق جمال تو سخت بیمارم

کنار گل بنشینم به یادت ای گل ناز

ز داغ هجر تو خون از دو دیده می بارم

به راه وصل تو افتاده ام به دام بلا

ز گریه در یم خون حالیا گرفتارم

اگر به راه تو من جان دهم نمی پرسی

کجاست مرغ خوش الحان باغ و گلزارم ؟

غبار خاک ره تو نوید وصل دهد

خوشا دمی که رسد لحظه های دیدارم

طریقتی نکند فاش راز خویش به کس

تو آگهی ز شرار دل و ز اسرارم


ندای طریقت منبع : ندای طریقت
برچسب ها :