ای گلعذار ، قلب مرا شعله ور مکن

افکنده ای به دام ، مرا خون جگر مکن

هردم زند شراره ی عشقت به جان و تن

هر لحظه با اشاره ی خود بیشتر مکن

روز ازل سرشته گلم را به آب غم

در بحر عشق اینهمه زیر و زبر مکن

پایم به گل نشسته نگارا ز سیل اشک

پیراهنم ز خون دل و دیده تر مکن

جانم بسوخت تا شدم آگه ز راز عشق

بیگانه را ز راز نهانم خبر مکن

جانا تمام عمر عنانم به دست توست

جز روی لطف بر من عاشق نظر مکن

خواهد طریقتی به ره دوست پر کشد

وی را به سنگ حادثه بی بال و پر مکن


ندای طریقت منبع : ندای طریقت
برچسب ها : جانم بسوخت