نوای نبض باران برده از کف حالیا هوشم

چو آهنگی ز جانان می رسد هر لحظه بر گوشم

نوای نبض باران بر دل افروزد شرار عشق

ندانم از چه یارب من چنین آرام و خاموشم

نوای نبض باران بانگ بیداری و هشیاری ست

چرا از این نوای خوش به خود نایم نه بخروشم

نوای نبض باران کی کند بر دل اثر یارب ؟

عنایت کن سبک گردد ز بار معصیت دوشم

نوای نبض باران باغ و بستان را کند بیدار

ندانم کی شود بیدار این قلب سیه پوشم

تلاشم روز و شب از بهر این دنیاست می دانم

برای خانه عقبی چرا یک دم نمی کوشم ؟

اگر لطفت مرا شامل شود ای خالق هستی

شرار عشق تو آرد بسان دیگ در جوشم

نوای نبض باران کی طریقت را کند بیدار

که جام از دست جانان گیرم و از شوق وی نوشم


ندای طریقت منبع : ندای طریقت
برچسب ها : نوای ,باران ,بیدار