به غیر دیدنت ای گل مرا بهاری نیست

میان گلشن جان جز تو گلعذاری نیست

به لوح دل فتد ار نقش روی زیبایت

ز دیده ریزد اگر اشک اختیاری نیست

به هر کجا که درآیی شود بهار ای گل

بدون طلعت گلگونه ات بهاری نیست

اگر نشسته و هر لحظه انتظار کشم

چو غیر آتش عشقت به دل شراری نیست

به هرکجا که تو باشی بهشت عدن آنجاست

مرا دگر به جنان و جحیم کاری نیست

گل امید برون آی و لب ز هم بگشای

تو آگهی که مرا جز تو غمگساری نیست

شود ز دست تو بویم گلی ز گلشن عشق ؟

بیا که با تو مرا غیر از این قراری نیست

شب وصال دهد جان طریقتی ای دوست

اگر برای تو این مردن افتخاری نیست


ندای طریقت منبع : ندای طریقت
برچسب ها : بهاری نیست