ای گلعذار بی تو کجا سر زند بهار

گل می شود به یمن وجود تو آشکار

هرجا که نیست پرتو حسنت ، بهار نیست

با جلوه جمال تو جانا شود بهار

بلبل ترانه خوان شده از اشتیاق تو

جان را ز عشق بلبل شیدا کند نثار

هر گل که با نسیم سحر چهره بر فروخت

با نام تو گشود لب خویش با هزار

بر جسم این جهان تو ببخشیده ای حیات

تو آیت بهاری و آیات کردگار

لوح و قلم در عالم هستی به دست توست

ارض و سما بود ز وجود تو بی قرار

مسرور با تبسم خود کن دل مرا

تا کی به ره نشینم و تا کی در انتظار

بی باده مست گشته ز عشقت طریقتی

حیران بود ز نقش گل و پنجه ی نگار


ندای طریقت منبع : ندای طریقت
برچسب ها : بهار